Wednesday, July 21, 2010

قصه شهر قشنگ

یکی از سرگرمی های دوران کودکی ما، گوش کردن به داستان شهر قصه بود.شهر قصه کاری از مرحوم بیژن مفید بود. اين نمايشنامه با عنوان نمايش برگزيده تلويزيون ملي ايران درجشن هنر شيراز در سال ١٣٤٧ بر روي صحنه برده شد و به دريافت امتياز نائل آمد.و بعد از آن درتالار بيست و پنج شهریور تهران و نيز درشهرهاي آبادان و مسجد سليمان نمايش داده شده است.

زمانی که من به این نمایش گوش می کردم، داستان را از طریق گوش کردن به نوار کاست با ضبط صوت دنبال می کردم واون زمان ها فیلم ویدئویی این نمایش خیلی به ندرت پیدا میشد.البته اون وقتها ما بچه بودیم و جنبه طنز وموسیقیایی بودن این نمایش برای ما جالب توجه بود، بطوریکه در همون زمان کل این داستان را از حفظ شده بودم.(البته هنوز هم هستم!!) به هر حال اون وقتها ما از شنیدن اشعار طنز گونه و ریتمیک این نمایش لذت می بردیم و شاید به معنی ومفهوم اشارات و کنایه هایی که در این اشعار بود توجهی نداشتیم.یادمه یک قسمت از داستان، خاله سوسکه درباره خواستگارهای متعددش برای مردم تعریف می کرد و اونها اظهار نظر می کردند.خاله سوسکه میگفت:

سفيدي صورتُم چون قرص مايِه
دو زلفونُم مثال شب سيايه
دو دندونم طِلايه
دو تا عاشق دارُم يكّيش تو رايه
شليتَم(شلیته ام) كه كوتايه
دو تا ياري دارُم يكيش سيايه
خونم ميدون شايه(شاهه)
(- دو چشم نرگست كار كجايه؟)
- يا شيراز، يا كرمون
- يا تبريز، يا زنجون
- يا خلخال، يا تهرون
- گمونم كار خراطاي رشته
- گمانم كار مرتاضاي هنده
- گمونم كار نقاشاي چينه
- ببينم، كار ملاهاي قم نيست؟
- يا شايد كار عطاراي كاشون
- يا كار باغبون‌هاي فسايه
- نه جونم، اين دو تا چشمي كه اينجاست
يا كار لاله‌كارونِ بيابون، يا آه مستاي ميخونه‌هايه)
نه جونم، نه عمرم،
دو چشم نرگسم كار خدايه
دو تا نومزد دارم يكّيش گدايه
سه چار تا خواستگار دارم ...
(- ماشاالله!!!)

يكيش خيلي بلايه
الان در شهر زيبا كدخدايه
(- سر درويش عاشق بي‌كلايه)
يكيش رفته زيارت
حالا در كربلايه
يكيش يك شاعر چاق و شهيره
(- زن شاعر نشو، شاعر فقيره)
يكيش نقاش مشهور و هنرمند
(- خوراك نقّاشا نون و پنيره)
يكيش ملاي بي لا
كه خيلي با خدايه
(- از اون مرده خورايه)
يكيش رمال بي‌مال
كه خيلي بي‌حيايه
(- خداوندا، خدايا، چقد اين خالَه سوسكَه بي‌وفايَه)
يكيش جن‌گيرِ بي‌جن
(- زن جن‌گير نشو، بي‌احتياطيست
هميشه چن‌تا از جنّاش تو رايه)
يكيش يك آدم رند و زرنگه
كه از بس ناقلايه،
هم الان حاكم شهر فرنگه
(- همون حاكم كه داراي تفنگه؟
تفنگاش پر فشنگه؟
فشنگاي ديويس تُن، فشنگاي دويس ميليون مگاتن
- فشنگاي عموسام، براي پاپتي‌هاي ويتنام؟
- همون حاكم كه اخلاقَش سليمَه؟
- همون حاكم كه حالاتِش حليمَه؟
- كه از اقوام شيطان رجيمَه؟
- زن حاكم نشو، حاكم حكيمِه،
ز بس كه مهربونه، در اموال همه عالم سهيمه)
.........
.........
.........

خلاصه همینطوری میخوند و میخوند...داشتم با خودم زمزمه میکردم و فکر می کردم: ........حاکم حکیمه، زبس که مهربونه در اموال همه عالم سهیمه!!! واقعا این بیت برای همه زمانها و مکانها صدق کرده و میکنه

3 comments:

  1. سلام
    با اینکه نشانه ای که از خود به جای گذاشته بودید اشتباه بود
    ولی پیدایتان کردم تا بخوانمتان
    پرتوان باشید

    ReplyDelete
  2. سلام بر آتوسای عزیز ... حالا باید یه بار اجرای زنده بکنی این ترانه رو گوش بدیم دادا ... رضا

    ReplyDelete
  3. باسلامی مجدد ... خب به به بسلامتی عزم سفر به نصفه جهان کردی تکبیر ! خبرم کن گاوی گوسفندی مرغ سیاهی چیزی قربانی کنیم . بهر حال خوشحال میشم دادا

    ReplyDelete