Sunday, November 14, 2010

اي شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد





آسمان چشم او آيينه کيست
آنکه چون آيينه با من رو برو بود
درد و نفرين، درد ونفرين بر سفر باد
سرنوشت اين جدايي دست او بود
گريه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
 عاقبت دلهايمان با غم هم  آشنا کرد 
چهره اش آيينه کيست آنکه با من روبرو بود درد و نفرين بر سفر اين گناه از دست او بود  
اي شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد اي درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد 
 اي دلت خورشيد خندان، سينه تاريک من سنگ قبرآرزو بود
 آنچه کردي با دل من قصه سنگ و سبو بود
 من گلي پژ مرده بودم گر تورا صد رنگ و بو بود
اي دلت خورشيد خندان ,سينه تاريک من سنگ قبر آرزو بود
اي شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد اي درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد
اي دلت خورشيد خندان ,سينه تاريک من سنگ قبر آرزو بود
 ترانه بسیار قدیمی و خاطره انگیزبا صدای آرتوش

Wednesday, November 10, 2010


شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟


شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

Tuesday, November 9, 2010

کیش مهر

CL 140/3
همي گويم و گفته ام بارها ، بود كيش من مهر دلدارها
پرستش به مستي است در كيش مهر ، برونند زين حلقه هشيارها
به شادي و آسايش و خواب و خور ، ندارند كاري دل افكارها
بجز اشك چشم و بجز داغ دل ، نباشد به دست گرفتارها
كشيدند در كوي دلدادگان ، ميان دل و كام ديوارها
چه فرهادها مرده در كوهها ، چه حلاج ها مرده بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر يار ، مگر توده هايي و پندارها
ولي رادمردان و وارستگان ، نبازند هرگز به مردارها
مهين مهرورزان كه آزاده اند ، بريزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند ، چه گلهاي رنگين به جوبارها
جز افسودن و افسانه نبود جهان ، كه بستند چشم خشايارها
به اندوه آينده خود را مباز ، كه آينده خوابي است چون پارها
فريب جهان را مخور زينهار ، كه در پاي اين گل بود خارها
پساپس بكش جام و سرگرم باش ، بهل گر بگيرند بيكارها
دانلود  با صدای استاد ناظری

پرستش به مستی است در کیش مهر

CL 140/3
همي گويم و گفته ام بارها ، بود كيش من مهر دلدارها
پرستش به مستي است در كيش مهر ، برونند زين حلقه هشيارها
به شادي و آسايش و خواب و خور ، ندارند كاري دل افكارها
بجز اشك چشم و بجز داغ دل ، نباشد به دست گرفتارها
كشيدند در كوي دلدادگان ، ميان دل و كام ديوارها
چه فرهادها مرده در كوهها ، چه حلاج ها مرده بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر يار ، مگر توده هايي و پندارها
ولي رادمردان و وارستگان ، نبازند هرگز به مردارها
مهين مهرورزان كه آزاده اند ، بريزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند ، چه گلهاي رنگين به جوبارها
جز افسودن و افسانه نبود جهان ، كه بستند چشم خشايارها
به اندوه آينده خود را مباز ، كه آينده خوابي است چون پارها
فريب جهان را مخور زينهار ، كه در پاي اين گل بود خارها
پساپس بكش جام و سرگرم باش ، بهل گر بگيرند بيكارها
دانلود  با صدای استاد ناظری

نام تو به هر زبان که گویند خوش است

CL 140/3
راه تو به هر قدم که پویند خوش است
وصل تو به هر سبب که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست
نام تو به هر زبان که گویند خوش است 
ابوسعید ابوالخیر

Monday, November 8, 2010


من گمان مي کردم دوستي همچو سروي سبز،
چهار فصلش همه آراستگيست 
من چه مي دانستم هيبت باد زمستاني هست
 من چه مي دانستم سبزه مي پژمرد از بي آبي ،
سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم، دل هرکس دل نيست...
قلب ها از آهن و سنگ، قلب ها بي خبر ازعاطفه اند
من چه می دانستم .....