Monday, October 18, 2010

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

بازآ که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتراست
وز من دل بی رحم تو بی زارتراست
بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
برمن دروصل بسته می دارد دوست
دل رابه عطا شکسته می خواهد دوست
زین پس من و دل شکستگی بردراو
چون دوست، دل شکسته می دارد دوست
  مولانا                                                                            
                                                                            
یادگار دوست با اجرای استاد ناظری
 http://rapidshare.com/files/111887725/Shahram_Nazeri_-_Yadegare_Doost.zip :لینک دانلود
 www.cjnevesht.com : پسورد
 

پیراشکی خسروی

از قدیم و ندیم ازبزرگترها مون ازکافه نادری وپیراشکی خسروی شنیده بودیم. چند بارهم که مسیرم به اون طرفها افتاده بود، سری به اونجا زده بودم.شنیده بودم که هتل و رستوران نزدیک 80 سال پیش تاسیس شده و خود کافه نادری، در دههٔ سی و چهل، پاتوق روشنفکرانی مثل صادق هدایت ، جلال آل احمد، نیما یوشیج و سیمین دانشور و اینا بوده . پیراشکی خسروی هم نزدیک 50 سال قدمت داشت که البته بیشتر اوقات پر از آدمهایی مختلف وشلوغ بود.این جاهایی که دارم اسم می برم ، تقریبا روبروی سفارت دولت فخیمه ابریتانیا  میشه.. تو خیابون جمهوری یا نادری  سابق  که این راسته همیشه بوی قهوه میاد و گاهی از قهوه فروشی ریو قهوه میخرم .خلاصه یک دفعه دیگه اومدیم یکی از دوستان پیراشکی دوست و پیراشکی خور را به این پیراشکی خسروی ببریم که دلی از عزا در بیاره، دیدم که هتل و رستوران سر جاشه، ولی خبری از پیراشکی خسروی با پیراشکی  ونوشیدنی های مشهورش و عکسهای قدیمش وبریده جراید آویزون به در ودیوارش، نبود که نبود!! هر چی بالا رفتیم و پایین اومدیم اصلا پیراشکی خسروی  مشهورچنان محو شده بود تو گویی در طول تاریخ بشریت همچین جایی وجود نداشته و...هیچی دیگه ... بعد از کلی ضایع شدن جلو دوست عزیزمون، به زیارت هتل و رستوران  نادری و خوردن قهوه ایی با کیکی مانده ازعروسی های دهه چهل بسنده کردیم!  خلاصه کلام مدتی بعد باز گذرم به خیابان جمهوری افتاد و هوس کردم درامتداد سفارت دولت فخیمه به سمت میدان بهارستان کمی پیاده روی نموده وبه زیارت محل مجلس قبلی و فعلی ورویت مجسمه حضرت مدرس که روبروی مجلس سابق نمیدونم داره با دست به چی اشاره می کنه، بپردازم. خلاصه طی طریق همی کردمی و دراین اثنا بود که در گوشه ای چشمم به یک پلاکارد افتاد که نوشته بود پیراشکی خسروی به این مکان منتقل شده است!!!!....آه از نهاد من بر آمد.چطور همچین کاری کردند واون همه  نوستالژی ر اخراب کردند. بزرگترهای ما به عشق اینکه دوران جوونی توی همون پیراشکی خسروی مشهور، قهوه ای تناول کرده بودند، هنوز به عشق زنده کردن خاطرات به اون محل می رفتن و کلی دچار نوستالژی های عارفانه و عاشقانه میشدند. باز دوباره یاد اون روز کذایی افتادم که اصلا هیچ اطاعیه و پلاکاردی هم نبود و چقدر ضایع شدم. حالا پیراشکی خسروی آن مغازه قدیمی را خالی کرده و آمده این طرف تا پنجاه سال هم میهمان بچه‌های ضلع شمالی جمهوری باشد         

Saturday, October 16, 2010

مقصود

زفرق امتیازِ کعبه و دیرم چه می پرســـی
اسیر عشق بودم هرچه پیش آمد پرستیدم
                                                                     "بیدل"

Wednesday, October 13, 2010

کسب انرژی

آدم وقتی سنش بالا میره، تازه میفهمه که راههای کسب انرژی بجز دامان طبیعت و هوای پاک و مفرح کوهستان و چه میدونم سفر خیال انگیز به سواحل نمیدونم کجا، وجود و حضور افراد کم سن وسال در اطرافشه.. یک زمان کوتاهی به پیشنهاد یکی از همکاران،  در دانشگاه درس میدادم و علیرغم عدم علاقه به تدریس و گرفتاری و قاطی شدن کارخودم با اون، ولی احساس میکردم که از شور و نشاط و سرزندگی دانشجوها انرژی میگیرم و همین باعث میشد که خستگی کار از تنم به در بره و بعد از مثلا یک روز پر تلاطم اصلا احساس خستگی نمی کردم.. خلاصه با کمی دقت متوجه شدم که وجود و حضور افراد کم سن و سال، بخصوص بچه ها در کنار آدم چه نعمت بزرگیه وتازه فهمیدم که یکی از دلایل آرامش فکری  گذشتگان  این بوده که بیشتر با هم حشر و نشر داشتند و اعضای خانواده همگی در نزدیکی هم زندگی می کردند.در روزگار ما  اعضای یک خانواده اغلب  ازهم دورهستند، چه برسه به بستگان درجه دو و سه

Tuesday, October 12, 2010

برف پاییزی

دیشب پنجره اتاق را باز کردم و رفتم که بخوابم، یک دفعه دیدم پرده و کرکره  از جلوی پنجره داره میاد تو حلقم!! خلاصه بلند شدم پنجره را بستم، میدونستم تا خوابم ببره، از گرما بیدار میشم وباز باید این پنجره را باز کنم.ولی خوابیدم دیگه و طبق پیش بینی عالمانه خودم ساعت یک صبح بیدار شدم ودیدم به به ! اون همه دست و پازدن  های باد و طوفان برای بارش بارون بود. چه بارونی،از طراوت هوا خواب از سرم پرید و مشغول کتاب خوندن شدم تا دوباره لالا کنم. صبح که میومدم اداره، هوا صاف وآسمون آبی بود، از اون آبی های جیغ که آدم میترسه!!از بس که آسمون آبی ندیدیم ما ، خلاصه ارتفاعات توچال سفید پوش شده. هواشناسی وبلاگم میگه امروز بعد از ظهربارش شدید خواهیم داشت. البته از باد و طوفانی که گرفته، معلومه که راست میگه. باز پاییز شد و من  یادم رفته چتر بیارم. یکی از دوستان که دکترای هیدرولوژی داره، میگه امسال بارش ها ی خوبی داریم و زمستون سنگینی در پیش رو خواهیم داشت  

Monday, October 11, 2010

حمایت از بیماران کلیوی

امروز تو خیابون زرتشت کار داشتم و موقع برگشت تصمیم گرفتم که تا اداره  پیاده برگردم. چند وقتی میشد که این مسیر را پیاده نیومده بودم. با اینکه هوا هنوز زیاد خنک نشده، ولی رویت پوشاک و البسه پاییزی پشت ویترین مغازه ها، خبر از تغییر فصل میده. خلاصه هوا خوشگوارو زمین پر نگار! داشتم میومدم و تو عالم خودم بودم وترانه ای زیر لب زمزمه میکردم، داشتم از یکی از کوچه های فرعی خیابون ولی عصر به سمت اداره میومدم که چشمم به تابلو انجمن حمایت از بیماران کلیوی افتاد. از بس دور وبر اداره ما بیمارستان و کلینیک وچه میدونم از این چیزا هست، دیگه آدم به جزئیات توجه نمی کنه ..خلاصه از جلوی انجمن رد میشدم که دیدم دیوارهای روبروی ساختمان این انجمن مثل ورق چرکنویس که توش مسئله ریاضی و فیزیک حل میکردیم، سیاه سیاه شده..با این مضامین: فروش کلیه 22 ساله متاهل شماره تماس 0912... یا چه میدونم فروش کلیه با گروه خونی ب شماره تماس 0935... وخلاصه تا دلتون بخواد از این اطلاعیه ها و پیام های نیازمندی روی درو ودیوار نوشته شده بود. یعنی تا آخر همون کوچه مذکور این وضع ادامه داشت. تازه بعضی جاها آدمهایی تلفن به دست ایستاده بودند وبا این شماره ها تماس می گرفتند!! خلاصه فلسفه وجودی  انجمن حمایت از بیماران کلیوی بر ما بسی  معلوم گردید وکلی علم و دانش مان نیز فزون گردیدی
پ ن: دفعه بعد که از کوچه رد شدم، باید از اون وضع  و نوشته ها عکس بگیرم

Sunday, October 10, 2010

Try Me!!

Smooth roads never make good drivers.
Smooth sea never makes good sailors.
Clear Skies never makes good Pilots. 
Problem and hassle free Life NEVER makes a strong person.
Be Strong enough to accept the challenges of Life
Don't ask Life , Why Me
Instead say: Try Me!